تبليغاتX
www.papati.blogfa.com
دیونتم پاپتی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 مرداد1384ساعت 0:4 قبل از ظهر  توسط دیونه  | 

اگر عاشق نيستيد بخوانيد

 

 

امشب دوباره شام کتلت سبزيجات داشتیم . من واقعآ از این غذا متنفرم . به همین خاطر به سراغ کامپیوترم می روم تا ضعف ناشی از نخوردن شام را جبران شود

 

کلید کامپیوتر را فشار می دهم و کامی ! مثل همیشه با زدن دو سه شوت روشن می شود. وقتی سیستم بالا آمد ؛ مای کامپیوترم را باز می کنم ، کارت اینترنتم را از کشوی میزم در می آورم و شماره های مخصوصی را وارد مای کانشکم می کنم و بعد صدای سوت اتصال به شبکه جهانی بلند می شود. مثل برق ! بوسیله کیبورد مشخصات آی دی خودم را وارد می کنم و یاهو مسنجر در عرض دو ثانیه صدها آف لاین رو به نمایش می ذاره که خوندنش

خالی از لطف نیست

 

  قورباغه 2000 برام پیغام گذاشته 

بی معرفت مدتی ! که برام آف نذاشتی ؛ نکنه بلایی سرت اومده . امیدوارم هرچه زودتر کامپیوترت دچار ویروس بشه یا بلایی سرت بیاید که هیچ وقت اون آی دی نحستو توی چت روم نبینم ؛ بازم می گم خاک بر سر بی معرفتت . بای 

 

 گل سرخ شرقی هم اینطور برام نوشته 

سلام ، چه طوری ؟ منم همون عاشق همیشگی . نمی دونی دلم چقدر برات تنگ شده ! چند روزی که ازت بی خبرم ! امروز بعد از ظهر تب کردم و همه می دونن تب عشقه !! نمی دونی چقدر دوستت دارم . ناله های دل این عاشق رو گوش کن و حداقل شماره تلفنتو به من بده ! نذار از غصه بمیرم . اگر بمیرم خونم گردن تو غواص دریایی بی وفاست ، راستی جواب یادت نره بی صبرانه و با چشمانی اشک آلوده منتظر پاسخت هستم . گل سرخ شرقی بدبخت

 

  ایکس  ایکس دو صفر هفت که از همیشه به من گفته تو دوبی زندگی می کنه برام پیغام گذاشته ، بذارین روش کلیک کنم تا با هم بخونیمیش 

سلام غواص جان . امیدوارم که حالت مثل من خوب باشه ! البته می دونم تو ایران به شما خیلی خوش نمی گذره ! اونجا اونقدر محدودیته و به شما بدبخت ها گیر می دن که نفسم نمی تونین بکشین ، راستی اینجا الان شبه و می دونم اونجا تو ایران روزه ! اینجا خیلی خوش می گذره و جای همتون ! خالیه 

بیشتر از این نمی تونم برات آف بذارم چون باید به یک کنسرت برم . حتمآ خیلی حسودیت شد ولی اگه بخوای  می تونم برات دعوت نامه ! که تو هم پاشی بیای دوبی . فدات بشم غواص دریایی نازنین . تا فردا که شب شماست و روز ما خداحاقظ

 

سراغ چهارمین پیغامم می رم و هنوز دارم فکر می کنم این ایکس ایکس دو صفر هفت  ممکنه یک کوچه بالاتر یا پایین تر از من زندگی کنه

 

  افعی سبز قبا برام کلی شکلک خنده و روبوسی و گل و گیاه و غیره فرستاده و بای بای کرده و رفته

 

  گاو اسپانیایی قلدر هم برام نوشته 

سلام داداش . احوالات؟ مام خوبیم . قربون قدت چرا واسه حاجیت آف ماف نمی ذاری؟ نکنه خدای نکرده دار فانی مانی رو وداع گفتی ! نه بابا خدا اون روز رو نیاره ! خلاصه که داداش گاو اسپانیایی رو فراموش نکن که همیشه تو اتاق دنبال تو می گرده آخه می خوادت ! می فهمی که عشقه و هزار دردسر . خب غواصکم ما رفتیم اینم شمارمه ( سانسور ) حتما بزنگ ! اوکی؟ بای غواصکم 

 

 شهرزاد قصه گو مثل همیشه با گل سرخ شروع می کنه و واسم نوشته 

تو رو خدا اگه دختری بگو ! آخه من خودم یه دخترم ! اون دفعه از خودم نوشته بودم ولی تو هیچی برام آف نذاشتی ! یه کاری نکن واسه خودم تاسف بخورم که با تو دوست شدم. اگه می خوای منو ببینی امروز ساعت هفت بیا میدون تجریش دم ایستگاه خطی ها ؛ من تو خط تجریش - در بند کار می کنم . وای خاک بر سرم خودمو لو دادم . متاسفانه آف رو پاکم نمی شه کرد ! داداش تو رو خدا منو ببخش با ویروس میروس نفرستی بیاد تو این کامپیوتر . راستش این کامپیوتر مال ما نیس . مال آبجیمونه ما هفته ای یکی دو مرتبه پاش می شینیم بعدش پولشو می دیم ! نه که ما خیلی صادقیم یهو پته مته رو ریختیم رو آب و خودمونو لو دادیم؛ شما بزرگواری کن و به رومون نیار بزار من همون شهرزاد قصه گو باشم . بای عشق من

 

با عصبانیت اول کاری کردم که دیگه شهرزاد خانم نتونه برای من هیچ پیغامی بذاره . بعد رفتم سراغ بعدی

 

 دختر تنها و غریب برام مثل همیشه اول چند تا  شکلک گریه و زاری و خودکشی فرستاده و بعد هم نوشته 

غواص جان نمی دونی چقدر دوستت دارم تا کی می خوای شماره تو بهم ندی ! من که اینهمه با تو صادقم چرا به من اطمینان نداری ! به خدا من دخترم ؛  زنگ بزن خودت می بینی دخترم ! به چه زبونی بگم من مثه دیگرون نیستم و تو رو سرکار نمی ذارم . بیا با من دوست شو تا هزار تا درد دلم رو برات بگم .من تو این دنیا به جز تو هیچ کس رو ندارم ؛ اگه ترکم کنی می میرم راستی عکسمو برات فرستادم حتما ببین . کسی که فقط به خاطر تو نفس میکشه ، ویترا

 

پنجره مربوط به عکس رو باز کردم عکس یک دختر احتمالا مصری بود ! واقعا اون فکر می کرد من باور می کنم این عکس اونه !

 

و آخرین پیغام مثل همیشه از قناری کوچولوی بی گناهه ! که گفته 

سلام ؛ کاش می تونستم مثل تو بیام زیر آب تا بدونم اونجا چه خبره که اینقدر بی وفایی . من هزار دفعه برات نوشتم که جز تو با هیشکی دوست نیستم اما تو... من این روزا حس می کنم هر لحظه بیشتر تو رو دوست دارم و با توجه به اینکه یکساله با تو دوست اینترنتی هستم روت شناخت کامل دارم و اگر می خوای همدیگه رو بیبینیم و در مورد ازدواج حرف بزنیم . تعجب نکن ؛ باور کن خوابشو دیدم ! مطمئن باش اگه الان ببینمت می شناسمت آخه تو خواب دیدمت

 

بگم چه ريختی هستی ؟ موهای مشکی و لختی داری و خیلی قدت بلنده از اون تیپ پسرایی هستی که همه عاشقش می شن . حتما ورزشکار هم هستی و وقتی لباس تنت می کنی هم فکر می کنن کتت رو با چوب لباسیش تنت کردی ! از بس ماشاءا.. چار شونه ای ! وای خیلی خوش تیپی من مطمئن ! بذار ببینمت ! پشیمون نمی شی ؛ باور کن . قناری کوچولو و بی پناه تو که همش پونزده سالشه

 

از خوندن این همه پیغام جور وا جور بد تر دلم ضعف می ره و بیشتر گرسنه م می شه که یکهو خانمم می آد تو اتاق و میگه پاشو عباس پاشو خجالت بکش ! پنجاه سالته  ، نشستی عین بچه ها کامپیوتر بازی می کنی ! طبق معمول وقتی شام به مزاج آقا خوش نیاد می ره سراغ دوستای ایکبیری تر از خودش ! پاشو بیا برات نیمرو درست کردم . بچه ها بدون تو شام نمی خورن اون صاحاب مرده رم خاموش کن

 

نتیجه گیری از این داستان اینست که از اعتماد دیگران نسبت به خودمان سوء استفاده نکنیم

 

طلسم باید بشکنی         ما هم بیشیم مثل همه

حالا که بی وفایی           ما بی وفاتر از همه

هیچکسی غیر از خود ما    به داد ما نمی رسه

عاشقیا رو هم دیدیم         یه هوس یه بار بسه

عاشقی تو دوره ما               والا سر و ته نداره

چیزه به این بی ارزشی     چه چه و به به نداره

کویر خشکه دل مون        دیگه زده هزار ترک

غم دیگه بسه نازنین    هر کی نموندهش به درک

چاکر هر چی با مرام         مخلص هر چی با وفا

در به در و هلاک یه           همدمه پاک با صفا

خلاصه اینکه نازنین         گذشته ها رو بی خیال

پرواز عشق با وفا             حتی بدون پر و بال

 

   باورش سخت است اما با خریدن یک کارت اینترنت سه هزار تومانی هم می شود عاشق شد

 

زنده باد عشق

زنده باد هر چی جوان عاشق

 

زنده باد عشق

زنده باد هر چی گل شقایق

 

 

بین ما که عاشقه

کشته شقایقه

 

این سوال و از همه

بین ما که عاشقه ؟

 

زنده عاشقی که مرد خطره

مرد مردانگی اهل سفره

 

عاشق آنه که تو سختی جا نزنه

توی بی کسی خدا صدا بزنه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 مرداد1384ساعت 0:0 قبل از ظهر  توسط دیونه  | 

چگونه مى توان از ساعت به جاى قطب نما استفاده كرد؟
سـاعـت عـقـربـه دار خـود را طورى بگيريد كه همسطح زمين باشد و عقربه ساعت شمار به سمت خورشيد نشانه رود. جنوب در وسط فاصله بين عقربه ساعت شمار و علامت ساعت روى 12 واقع اسـت يـعـنـى جـنـوب ، نـيـمـسـاز زاويه اى است كه عقربه ساعت شمار علامت 12 مى سازد. براى مـثـال : اگـر سـاعـت 5 دقـيـقـه بعد از ده صبح باشد و عقربه ساعت شمار را به طرف خورشيد گـرفـتـه بـاشـيـد جـنوب در نصب فاصله بين 10 و 12، يعنى روى علامت ساعت 11 است آن خط فـرضـى كـه از روى عـلامـت سـاعـت 11 و 5 مـى گـذرد جـهـت شمال و جنوب را نشان مى دهد.
+ نوشته شده در  سه شنبه 4 مرداد1384ساعت 11:44 بعد از ظهر  توسط دیونه  | 

 

حالا که جق جقه اي هم مي تواند بخنداندم.
چرا به حرف هاي شما دلخوش نباشم.
و به قشنگي هاي زندگي
اصلا با هم مي رويم قدم مي زنيم!
و سر چهار راه که رسيديم... ترمز مي کنيم.
مثل تمام تکنولوژي هاي قرن اخير.
حالا که عقلمان به قصور زندگي در کرهء ماه هم مي رسد.
حالا که بلوغ اطلاعاتي مان دستخوش تغييرات اساسي شده
و از حيث دسترسي به تازه ترين اخبار انتخابات رياست جمهوري آمريکا هم دچار مشکل نيستيم
چرا حافظ و دير مغانش.که معلوم نيست به کدام حوزه سياسي اجتماعي تعلق دارد.
زنده باد فوکوياما
و لپ تاپ هاي ميدين انگلند.
اصلا به ما چه که:
در کنار خطوط سيم پيام
خارج از ده دو کاج روييدند.
ساليان دراز رهگذران
آن دو را چون دو دوست مي ديدند.

ما که معاشقه هاي مجازي مان هم مثل نهار خوردنمان رو به راه است.
ما که خوب ياد گرفته اييم همديگر را اينترنتي ببوسيم.
و با کليک کردن روي اسم يکديگر
دردهاي مشترکمان را به سايتهاي مختلف تقليل بدهيم.
ما که خوب ياد گرفته ايم خودمان را توي گوگل سرچ کنيم.
چرا گريه کنيم...
ما که گمانم هر چقدر هم بگرديم
نه توي چشم هاي شما
نه بين کتاب هاي من
چيز مشترکي پيدا نمي کنيم.
بگذاريد به همين مهماني هاي ماهي يکبار اينترنتي راضي باشيم.
و به خريد آجيل شب عيد
نه شما توي درد سر بيفتيد
نه من ضعف اعصاب بگيرم
قدم بزنيم!
هر جا که خواستيم ترمز کنيم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 مرداد1384ساعت 11:39 بعد از ظهر  توسط دیونه  | 

سلام خرگوش گلم........دوست دارم نازدلم

مال منی؟؟........یادت نره یکی اینجاست که دلش خیلی واست تنگه.

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 مرداد1384ساعت 11:27 بعد از ظهر  توسط دیونه  | 

خدایا!
چه چیز را به «تو» تقدیم کنم؟ عمرم را؟ هستی ام را؟ دارایی ام را؟
اما اینها کافی نیست. خدایا! مرا بیاموز تا بیشتر و بیشتر به «تو» عشق ورزم. مرا بیاموز که ترا عشق ورزم و مجنون «تو» شوم.


                         جی.پی.وسوانی

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 مرداد1384ساعت 11:23 بعد از ظهر  توسط دیونه  | 

Welcome to my world
به دنياي من خوش آمدي

 

Welcome to my world,

به دنياي من خوش آمدي

 

Won't you come on in ?

نمي خواهي داخل شوي؟

 

Miracles, I guess

من حدس مي زنم هنوزهم گاه و بيگاه

 

Still happen now and then

معجزاتي روي مي دهد

 

Step into my heart

معجزاتي چون آمدن تو

 

Leave your cares behind

قدم به درون قلب من بگذار و غم و اندوهت را كنار بگذار

 

Welcome to my world

به دنياي من خوش آمدي

 

Built  with you in mind

 

دنيايي كه من با تو در ذهنم ساختم

 

Knock and the door shall be open

درب بزن خواهي ديد كه درب باز خواهد شد

 

Seek and you will find

جستجو كن وخواهي يافت

 

Ask and you'll be given

درخواست كن و بتو داده خواهد شد

 

The key to this heart of mine

آري بتو كليدي داده خواهد شد كه متعلق به قلب من است

 

I'll be waiting there

و من آنجا در انتظارت خواهم بود

 

With my arms unfurled

با آغوش باز

 

Waiting  just for you

تنها در انتظار تو خواهم بود

 

Welcome to my world

به دنياي من خوش آمدي

 

Welcome to my world

به دنياي من خوش آمدي

                                            

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 مرداد1384ساعت 11:22 بعد از ظهر  توسط دیونه  | 

زندگی گفت: که آخر چه بود حاصل من؟
عشق فرمود: تا چه بگويد اين دل من.
عقل ناليد: کجا حل شود اين مشکل من؟
مرگ خنديد در اين خانه ی ويرانه ی من
+ نوشته شده در  سه شنبه 4 مرداد1384ساعت 11:5 بعد از ظهر  توسط دیونه  | 

1.     تواضع بيجا آخرين حد تکبر است .

لابروير


2.     هيچکس بدبخت تراز کسی نيست که هميشه خوشبخت است .

هلندی


3.     آنها که غائب اند ، کمال مطلوب اند و حاضرين معمولی و پيش و پا افتاده اند .

گوته


4.     در دعوا اولين مشت را بزن و محکم هم بزن .

جکسون براون


5.     فقط به ندای کودک درون خويش گوش بسپار نه هيچ ......

کريستيان بوبن


6.     سعادت ديگران بخش مهمی از خوشيختی ماست .

رنان


7.     با مردمان نيک معاشرت کن تا خودت هم يکی از آنان به شمار روی .

ژرژهربرت


8.     با تقوی و خوبی ميتوان سعادت آفريد .

زنون


9.     برای شب پيری در روز جوانی چراغی بايد تهيه کرد .

پلوتارک


10. هرگز فرصت گفتن « دوستت دارم » را از دست مده .

براون


11. اميد با مرگ هم به گور نمی رود .

شيلر


12.  مرور زمان به خودی خود بسياری از نگرانی ها را از بين می برد .

ديل کارنگی


13. هر چه نور بيشتر باشد ، سايه عميق تر است .

گوته


14. همه زيبايی های بی پيرايه ازعشق سرچشمه می گيرند،اماعشق از چه چيز سرچشمه می گيرد؟ عشق از جنس چيست ؟ اين فرا طبيعی از کدامين طبيعت جاری شده است؟ زيبايی زاده ی عشق است. عشق زاده ی توجه و اعتناست ، توجه ای ساده به ساده ها . توجه ای متواضعانه به هر آنچه که متواضع و بی پيرايه است . توجه ای زنده به همه ی زندگی ها .

بوبن

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مرداد1384ساعت 11:51 بعد از ظهر  توسط دیونه  | 

   .     مردان آفريننده کارهای مهمند و زنان به وجود آورنده مردان .

رومن رولان


2.     جريان زندگی چيزی جز مبارزه ميان عاطفه وعقل نيست .

مارک تواين


3.     آزادی متعلق به يک نفر نيست ، مال همه است .

اسپنسر


4.     هر کس مرتکب اشتباهی شده ، اکتشافی هم نکرده است .

گاليله


5.     با ديگران آنگونه رفتار کن که ميخواهی با تو رفتار شود .

براون


6.  نياسائيد ، زندگی در گذر است . برويد و دليری کنيد ، پيش از آنکه بميريد ، چيزی نيرومند و متعالی از خود بجای گذاريد ، تا بر زمان غالب شويد .

گوته


7.     عشق ما را می کشد تا دوباره حياتمان بخشد .

؟


8.     لبخند، حتی زمانيکه بر لبان يک مرده می نشيند ، بازهم  زيباست .

کريستيان بوبن


9.     نامه ، خاص ترين ياد بودی است که شخص از خود بجا می گذارد .

؟


10. نيکی و سود خويش را در زيان ديگران مخواه .

زرتشت


11.  من آينده را دوست دارم چون بقيه عمرم را بايد در آن بگذرانم .

کترينگ


12.  برای آنکه عمر طولانی باشد ، بايد آهسته زندگی کنيم .

سيسرون


13. به گونه ای زندگی کنيد که وقتی فرزندانتان به ياد عدالت ، صداقت و مهربانی می افتند ، شما در نظرشان تداعی شويد .

جکسون براون


14. هرکس بايد روزانه يک آواز بشنود ، يک شعر خوب بخواند و در صورت امکان چند کلمه حرف منطقی بزند .

گوته

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مرداد1384ساعت 11:45 بعد از ظهر  توسط دیونه  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مرداد1384ساعت 11:35 بعد از ظهر  توسط دیونه  | 

تبعيضات ظالمانه

اگر مردی زن نگيرد عاقل است ولي اگر زني شوهر نکند ، «بيخ ريش پدرش مانده» است

اگر مرد شبها تا صبح بيرون از منزل بماند ، «مهماني» بوده است ولي اگر زن بعد از غروب آفتاب به منزل بياد «ددر» رفته بوده و رفيق دارد

اگر مرد با خشونت صحبت کند «لحن مردانه» دارد و اگر زن با خشونت حرف بزند «بي ادب و دريده» است

اگر مرد ضيف النفس و سهل انگار باشد «جوانمرد» است ولي اگر زن بردبار و با گذشت باشد «بي عرضه و شلخته» است

اگر مرد ساعتها با کسي در گوشي صحبت کند «کسب اخبار» است و اگر زني قدری حرف بزند «وراج» است

اگر مرد در حضور ديگران به زنش محبت کند و او را ببوسد «مهربان و وفادار» است ولي اگر زن اينکار را بکند «بي حيا» است

اگر مرد پر خور باشد «خوش اشتهاء» است ولي اگر زن پر خور باشد «شکمو» است

اگر مرد چهل سال داشته باشد «جوان» است و اول چلچليش ولي اگر زني سي و پنج سال بيشتر داشته باشد «مادر فولاد زره» است

اگر مرد خراّج باشد «دست و دل باز است» و اگر زني خراّج از آب در بيايد «خانه خراب کن» است

اگر مرد خسيس باشد «مقتصد و صرفه جو» است و اگر زن بخيل باشد «گدا» است

اگر مرد موهايش سفيد شده باشد «پخته و موقر» است ولي اگر زن موهايش قدری خاکستری باشد «عجوزه و پير کفتار» است

اگر مرد کم حرف باشد «متين و سنگين» است ولي اگر زن کم حرف بزند «از خود راضي و اخمو» است

اگر مرد سبيل داشته باشد ولو هر قدر دراز و گنده و بد قواره «علامت مردانگي و زينت» است ولي اگر زني موئي در صورت داشته باشد «وای خدا بدور» نگو نگو

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مرداد1384ساعت 11:32 بعد از ظهر  توسط دیونه  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مرداد1384ساعت 11:23 بعد از ظهر  توسط دیونه  | 

پسر کوچکی برای مادربزرگش توضیح می دهد که چگونه همه چیز ایراد دارد:مدرسه، خانواده، دوستان و ...

مادر بزرگ که مشغول پختن کیک است، از پسر کوچولو می پرسد که کیک دوست دارد؟ و پاسخ پسر کوچولو البته مثبت است.

- روغن چطور؟

- نه!

- و حالا دو تا تخم مرغ.

- نه مادر بزرگ!

- آدر چی؟ از آرد خوشت می آید؟ جوش شیرین چطور؟

- نه مادر بزرگ! حالم از همه شان به هم می خورد.

- بله، همه این چیزها به تنهایی بد به نظر می رسند. اما وقتی به درستی با هم مخلوط شوند، یک کیک خوشمزه درست می شود. خداوند هم به همین ترتیب عمل می کند. خیلی از اوقات تعجب می کنیم که چرا خداوند باید بگذارد ما چنین دوران سختی را بگذرانیم. اما او می داند که وقتی همه این سختی ها را به درستی در کنار هم قرار دهد، نتیجه همیشه خوب است. ما تنها باید به او اعتماد کنیم، در نهایت همه این پیشامدها با هم به یک نتیجه فوق العاده می رسند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مرداد1384ساعت 11:18 بعد از ظهر  توسط دیونه  | 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
                                                     همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
                                                     شدم آن عاشق دیوانه که بودم

وقتی تو نیستی
حرفهای زیادی هست برای با تو گفتن
و در حضورت
تنها تشنه ی شنیدنم
اما تو در سکوت  با نگاهی عمیق به من می نگری
و من شرمسارانه خاموش می مانم
 
چه کنم؟!
نباید حرفهای بیهوده ام
لحظه های تو را به باد دهند
اگر در اسارت این همه اندوه نبودیم
همه چیز  خنده بر لبهایمان می نشاند
+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مرداد1384ساعت 11:8 بعد از ظهر  توسط دیونه  | 

چطوري مي شه گفت که تو يک پسر ايروني هستي:

اگر که شما فروشنده ماشين باشي و در آن واحد خواننده

اگر که پشت سر خانومت با مادرت غيبت کني

اگر که به کنسرت بري ولي هيچوقت خواننده را نبيني و همرا ه با نوشيدني توي کريدور بايستي و دختر ها رو ديد بزني

اگر که هيچوقت حلقه عروسيت رو به دست نداشته باشي

اگر روزي 5 بسته سيگار بکشي اما به همه بگي که سيگار نمي کشي

اگر که نوشيدني مورد علاقه تو ودکا باشه

اگر که حدود 35 سال سن داشته باشي اما روي سرت مو نباشه

اگر که هميشه برنامه تلويزيون هاي ايراني رو تماشا بکني اما هميشه از برنامه بد اونها گله داشته باشي

اگر که از کسي تقاضاي ازدواج کني و اونها بخوان بدونن که تو از خودت خونه داري

اگر همسرت رو طلاق دادي اما همچنان اجازه نمي دي که اون با کسي ديگه قرار بذاره

اکَر که در ايران مخ پزشکي هستي اما در خارج در چلو کبابي کار مي کني

اگر که 3 تا پيجر و 2 تا مبايل حمل مي کني ولي هيچ وقت کسي بهت زنگ نمي زنه

اگر که ادعا مي کني که پدرت بهترين دوست شاه بوده

اگر که خونه نداري و هنوز بي کاري اما بي .ام. و مي روني

اگر که مجبوري بيشتر از يکبار در روز اصلاح کني

اگر که در ايران يک قهرمان 4 ستاره بودي اما حالا در واشينگتون دي سي راننده تاکسي هستي

 اگر که ازت سوال کنن where are you from  

و تو جواب بدي که ايتاليايي اما همچنان توي دستت تسبيح داشته باشي

اگر که اسپاگتي با ماست داشته باشي اما با قاشق به جون ته ديگ بيفتي

اگر که توي توالت آفتابه داشته باشي و اگر نه يه بطري پلاستيکي کارش و به خوبي انجام مي ده

اگر که دوستاتو براي شام دعوت کني و پيتزا سفارش بدي ولي هنوز يه مقدار برنج اضافي دم کني

اگر که باور کني که هيچکس بهتر از ما نمي تونه کباب درست کنه

اگر که سگ داشته باشي اما اجازه ندي که داخل خونه بياد

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مرداد1384ساعت 10:36 بعد از ظهر  توسط دیونه  | 

عشق ميوه زمان است و اعتبار حريمش به پيشينه‌اي ست از دادن, گرفتن, خنديدن و گريستن عشق شاخساري است كه بي‌درنگ به شكوفه نمي‌نشيند و ديرزماني مي‌گذرد تا گلستاني شود سرشار عطر و رنگ و هيچ معنايي بجز ايمان ندارد ايمان و اعتقاد به كسي, به چيزي و پيوسته همسفر اشتياق است به تلاش و كار, به تحمل و شادماني. عشق آنست كه با همه توان خويش ديگران را ياري كني تا به روياي خود واقعيت بخشند و دنيايي صميميت و تكاپوست به شنيدن و ادراك و از آن پس, انجام هرآنچه بتواني و اندوختن آنچه شايسته باشد كه درخت زندگي ديگران سرشار ميوه‌هاي شادماني و امنيت و نيك‌بختي شود و گاه درد است.
+ نوشته شده در  شنبه 1 مرداد1384ساعت 3:6 قبل از ظهر  توسط دیونه  | 

عشق ميوه زمان است و اعتبار حريمش به پيشينه‌اي ست از دادن, گرفتن, خنديدن و گريستن عشق شاخساري است كه بي‌درنگ به شكوفه نمي‌نشيند و ديرزماني مي‌گذرد تا گلستاني شود سرشار عطر و رنگ و هيچ معنايي بجز ايمان ندارد ايمان و اعتقاد به كسي, به چيزي و پيوسته همسفر اشتياق است به تلاش و كار, به تحمل و شادماني. عشق آنست كه با همه توان خويش ديگران را ياري كني تا به روياي خود واقعيت بخشند و دنيايي صميميت و تكاپوست به شنيدن و ادراك و از آن پس, انجام هرآنچه بتواني و اندوختن آنچه شايسته باشد كه درخت زندگي ديگران سرشار ميوه‌هاي شادماني و امنيت و نيك‌بختي شود و گاه درد است.
+ نوشته شده در  شنبه 1 مرداد1384ساعت 3:2 قبل از ظهر  توسط دیونه  |