تبليغاتX
www.papati.blogfa.com
دیونتم پاپتی

 

دلم درياي دردي بيکران است
وبي تو دردهايش جاودانه ست
تمام آرزوهايم تو هستي
دو بيتي هاي من مشتي بهانه است
+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 مرداد1384ساعت 8:9 بعد از ظهر  توسط دیونه  | 

قصه اين جوري شروع شد
که تو بي قراري من...
تو رسيدي...
مثه خورشيد تو تابيدي
به تن مرده عشقم تو دميدي...


قصه اين جوري شروع شد...



قصه عشق من و تو
قصه پاييز و برگه
قصه کوچ و تگرگه
قصه جنگل و رازه
قصه درد و نيازه

قصه اين جوري شروع شد...

حالا من موندم و احساس ..
که يه دنياست
آخر عشق من و تو يه معماست

قصه اين جوري شروع شد..

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 مرداد1384ساعت 7:48 بعد از ظهر  توسط دیونه  | 

           خانم ها پاسخ می دهند: مرد ها مثل چي هستند ؟

 
مردها مثل « مخلوط كن » هستند: در هر خانه يكي از آنها هست ولي نميدانيد به چه درد ميخورد
 
مردها مثل « آگهي بازرگاني » هستند: حتي يك كلمه از چيزهائي را كه ميگويند نميتوان باور كرد
 
مردها مثل « كامپيوتر » هستند: كاربري شان سخت است و هرگز حافظه اي قوي ندارند
 
مردها مثل « سيمان » هستند: وقتي جائي پهنشان ميكني بايد با كلنگ آنها را از جا بكني
 
مردها مثل « طالع بيني مجلات » هستند: هميشه به شما ميگويند كه چه بكنيد و معمولاً اشتباه مي گويند
 
مردها مثل « جاي پارك » هستند: خوب هايشان قبلا" اشغال شده و آنهائي كه باقي مانده اند يا كوچك هستند يا جلوي درب منزل مردم
 
مردها مثل « پاپ كورن » ( ذرت بو داده ) هستند:  . بامزه هستند ولي جاي غذا را نمي گيرند
 
مردها مثل « باران بهاري » هستند: . هيچوقت نميدانيد كي مي آيند ، چقدر ادامه دارد و كي قطع ميشود
 
مردها مثل « پيكان دست دوم » هستند:   ارزان هستند و غير قابل اطمينان
 
مردها مثل « موز » هستند :. هرچه پيرتر ميشوند وارفته تر ميشوند
 
مردها مثل « نوزاد » هستند: در اولين نگاه شيرين و با مزه هستند اما خيلي زود از تميز كردن و مراقبت از آنها خسته مي شويد
+ نوشته شده در  یکشنبه 16 مرداد1384ساعت 5:40 بعد از ظهر  توسط دیونه  | 

ميتوان به رفتن ادامه داد خيلي بعد از آنكه تصور كني ديگر نمي توان          
يا درست حرف بزن يا عاقلانه سكوت كن                 
كوتاهي خميازه هايت را تصور كن طول حيات عشق همين قدر است                    
به مشكلاتتان بخنديد تا هميشه موضوعي براي خنديدن داشته باشيد                                              
ما نمي خواهيم كسي را در سايه قرار دهيم اما به نوبه خودمان سهممان را از آفتاب مي خواهيم
سكوت متن آساني است كه معمولاً اشتباه خوانده ميشود
گاهي حق داري عصباني بشي ولي حق نداري ظالم بشي
+ نوشته شده در  یکشنبه 16 مرداد1384ساعت 5:37 بعد از ظهر  توسط دیونه  | 

هواخواه توام جانا ومي دانم که مي داني
که هم ناديده مي بيني و هم ننوشته مي خواني
ملول از همرهان بودن طريق کارداني نيست
بکش دشواري منزل بيادعهد آساني
+ نوشته شده در  یکشنبه 16 مرداد1384ساعت 5:35 بعد از ظهر  توسط دیونه  | 

خسته ام.از حرفهای بیهوده.

از کلماتی که بین فاصله های ما به هدر می روند.

از دقایقی که با خشم می گذرند.

خسته ام.از تکرار لحظات بی عاطفه بودن.

از خنده های سرخی که بر لبانمان به زردی می روند.

از کوچ بی رحم سرمستی های کودکانه.

خسته ام از دقایقی که با خشم می گذرند.

من خسته ام.حتی از خسته بودنم   هم خسته ام.

کودک احساس من اکنون پیری ناتوان است.

عصایی در دست...قدم هایی کوتاه..به تنهایی قدم بر می دارد.

آرام آرام..پیر و ناتوان..بی شور زنده بودن..بی اشتیاق دیداری گرم و تازه..

کودک احساس من اکنون پیری ناتوان است.

حتی توان نیم نگاهی به راه مانده را ندارد.

خستگی گذشته..سنگینی حال..دوری آینده...

او را خمیده کرده است.

او خسته است....

خسته از دقایقی که.....

+ نوشته شده در  شنبه 15 مرداد1384ساعت 9:29 بعد از ظهر  توسط دیونه  |