تبليغاتX
www.papati.blogfa.com
دیونتم پاپتی
کلمه های سنگين را کنار بزن.
يا بال و پری به آن ها بده. بگذار با رويايت پرواز کنند.
چرا نمي بينمشان؟!
تو که هميشه از سادگي ات دم مي زني،
بگذار حس کنم که مانند باران ساده ای!
ساده ای به سادگي پيچک سبز تنها.
ساده ای به صداقت نگاهت.
بگذار کلماتت سادگي ات را نشانم دهند.
سبک پرواز کنند. مرا هم پرواز دهند.
باز هم از من مي شنوی که خسته ام.
هزاران بار ديگر هم!
پس بگذار سادگي ات مرا آرام کند.
بگذار کلماتت خستگي هزار باره ام را دور بياندازد.
بگذار باورت کنم.تمام تو را. و تمام سادگي ات را.
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 آبان1384ساعت 9:24 بعد از ظهر  توسط دیونه  | 

 

اصولا دخترهاي اين زمونه هفت هشت نوع داداش دارند. هر كدوم از داداشاشونو هم واسه يه كاري مي خوان:

 

داداش شماره يک: بچه پول دار! ماشين داره! رستوران خوب مي رن باهم! اينترنت 24 ساعته مجاني هم بعنوان اشانتيون بهشون ميده!

 

داداش شماره دو: يه پسر رومانتيك! خوراك درددل بشينن نصفه شبها باهم درددل كنند و گريه كنن باهم.

 

داداش شماره سه: بچه خلاف و شر چت روم! هر پسري بخواهد تو اينترنت اذيتشون كنه خان داداش جون حالشو مي گيره!

 

دادش شماره چهار: از نوع هنري! خوراك رفتن باهم به سينما، تئاتر و موزه ! و محافل نقد فيلم ! بليط جشنواره فجرشون تضمينيه ! موهاي اين مدل داداش ترجيحا بلنده ! به اضافه ريشهايي مدل دار!

 

داداش شماره پنج: خوش تيپ! خوراك اينه كه ببره با خودش به دوستاش پز بده بگه: نگاه کنين چه داداش جيگري دارم! داداش من خيلي خوش تيپه!

 

داداش شماره شش: بچه معروف! هر هفته پنج شنبه ها يه پارتي دعوتت مي كنه! رقصشم خوبه! همه مدله بلده برقصه!

 

داداش شماره هفت: متخصص كامپيوتره! هر وقت چت کردي و هکت کردن و كامپيوترت خراب شد داداش جونت مياد برات درست مي كنه!

 

داداش شماره هشت: بچه مثبته.. بچه مودبيه .. وقتي مي ري باهاش بيرون لپ هاش سرخ ميشه، خوراك اينه ببري به مامانت نشون بدي بگي مامان جون اين دوست پسره منه! مامانت عاشق اين جور پسراست!

 

 پسر نيستن که اصلا شاخ شمشادند!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 آبان1384ساعت 9:6 بعد از ظهر  توسط دیونه  | 

صلاح کار کجا و من خراب کجا
دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس
چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را
ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد
چو کحل بینش ما خاک آستان شماست
مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است
بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال
قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست

 ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا
 کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا
 سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا
 چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا
 کجا رویم بفرما از این جناب کجا
 کجا همی​روی ای دل بدین شتاب کجا
 خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا
 قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 آبان1384ساعت 10:17 قبل از ظهر  توسط دیونه  | 

کاش کسی بياييد
که از هجرت هياهو بگويد
از سکوت...
دانه هاي کبود و خشک خاک را رنگ سبز بزند
اي کاش کسي بيايد
که آبي باشد
مثل دريا
آشنا مثل رويا
کسي که نديده باشم
نه به چشم، نه به خواب، نه به رويا
کسي که مثل تو باشد
ساده، باران خورده و خيس
و من سالهاست به انتظار آمدن او
لحظه هاي سرد و ساکت روزگارم را
حتي با باران هم قسمت نمي کنم....

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 آبان1384ساعت 10:12 قبل از ظهر  توسط دیونه  | 

پرسش اول

اگر زنی را بشناسيد که حامله است و از قبل ٨ بچه دارد که سه تا از آنها کر، دو تا از آنها کور، و يکی از آنها عقب‌مانده ذهنی هستند، آيا به او توصيه می‌کنيد که سقط جنين کند؟
«قبل از اين که پاسخ اين پرسش را در پائين همين صفحه ببينيد، پرسش بعدی را جواب دهيد.»

پرسش دوم
فرض کنيد می‌خواهند رهبری برای جهان انتخاب کنند و شما هم بايد در اين انتخابات رأی بدهيد.
در زير، واقعيتهايی در مورد سه نفری که کانديدا هستند آورده شده است:

کانديدای اول
با سياستمداران نادرست و متقلب ارتباط دارد و با ستاره‌شناسان مشورت می‌کند. دو معشوقه داشته و به شدت سيگاری است و ٨ تا ١٠ ليوان مشروب در روز می‌خورد.
 
کانديدای دوم
تا کنون دوبار از اداره اخراج شده است، تا ظهر می‌خوابد، در دوران دانشکده ترياک مصرف می‌کرده و هر روز عصر يک چهارم بطری ويسکی می‌خورد.

کانديدای سوم
او قهرمان قلابی جنگ است. خام خوار است، سيگار نمی‌کشد، فقط گاهی آبجو می‌خورد و روابط عاشقانه خارج از محدوده ازدواج نداشته است.

به کداميک از اين کانديداها رأی می‌دهيد؟
اول تصميم بگيريد و بعد برای ديدن پاسخ به قسمت پائين اين صفحه مراجعه کنيد.
 

 

 

 

 










   کانديدای اول فرانکلين روزولت است.
                        کانديدای دوم وينستون چرچيل است.
                                                 کانديدای سوم آدولف هيتلر است.


ضمناً اگر پاسخ شما به پرسش مربوط به سقط جنين مثبت بوده است بدانيد که بتهوون را کشته‌ايد

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 آبان1384ساعت 9:18 قبل از ظهر  توسط دیونه  | 

ـــ«به کجا چنين شتابان؟»
گون از نسيم پرسيد
ـــ«دل من گرفته ز اين جا..هوس سفر نداري زغبار اين بيابان؟»
ـــ«همه آرزويم..اما چه کنم که بسته پايم...»
ـــ«به کجا چنين شتابان؟»
ـــ«به هر آن کجا که باشد..به جز اين سرا سرايم»
ـــ«سفرت به خير اما تو و دوستي..خدا را..چو از اين کوير وحشت
به سلامتي گذشتي..به شکوفه ها به باران
برسان سلام مارا...»
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 آبان1384ساعت 10:37 بعد از ظهر  توسط دیونه  | 

وقتی سهراب سپهری دانشجو بود

(از آقاي سپهري بابت لرزاندن تن ايشان در گور عذرخواهي مي‌نمايم.)

اهل دانشگاهم
روزگارم خوش نيست
ژتوني دارم
خرده عقلی
سر سوزن شوقي

اهل دانشگاهم پيشه ام گپ زدن است
گاه گاهي مي نويسم تكليف
مي سپارم به شما
تا به يك نمره ناقابل بيست
كه در آن زندانيست
دلتان زنده شود
چه خيالي چه خيالي ميدانم
گپ زدن بيهوده است
خوب ميدانم دانشم بيهوده است
استاد از من پرسيد
چقدر نمره ز من مي خواهي
من از او پرسيدم دل خوش سيري چند

اهل دانشگاهم
قبله ام آموزش
جانمازم جزوه
مشق از پنجره ها ميگيرم
همه ذرات وجودم متبلور شده است
درسهايم را وقتي مي خوانم
كه خروس مي كشد خميازه
مرغ و ماهي خواب است

خوب يادم هست
مدرسه باغ آزادي بود
درس بي كرنش مي خوانديم
نمره بي خواهش مي آورديم
تا معلم پارازيت مي انداخت
همه غش مي كرديم
كلاس چقدر زيبا بود و معلم چقدر حوصله داشت
درس خواندن آنروز
مثل يك بازي بود
كم كمك دور شدم از آنجا
بار خود را بستم
عاقبت رفتم در دانشگاه
به محيط خشن آموزش
و به دانشكده علوم سرايت كردم
رفتم از پله كامپيوتر بالا
چيزها ديدم در دانشگاه
من گدايي ديدم در آخر ترم
در به در مي گشت
يك نمره قبولي مي خواست

من كسي را ديدم
از ديدن يك نمره ده
دم دانشگاه پشتك مي زد
شاعري ديدم
هنگام خطابه
به خرچنگ مي گفت ستاره
و اسيد نيتريك را جاي مي مي نوشيد
همه جا پيدا بود
همه جا را ديدم
بارش اشك از نمره تك
جنگ آموزش با دانشجو
حذف يك درس به فرماندهي كامپيوتر
فتح يك ترم به دست ترميم
قتل يك لبخند در آخر ترم
همه را من ديدم
من در اين دانشگاه در به در و ويرانم
من به يك نمره نا قابل ده خشنودم
من به ليسانس قناعت دارم
من نمي خندم اگر دوست من مي افتد
من نمي خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند
و نمي خندم اگر موي سرم مي ريزد

من در اين دانشگاه
در سراشيب كسالت هستم
خوب مي دانم استاد
كي كوئيز مي گيرد
برگه حذف كجاست
سايت و رايانه آن مال من است
تريا،نقليه و دانشكده از آن من است
ما بدانيم اگر سلف نباشد
همگي مي ميريم
و اگر حذف نباشد
همگي مشروطيم

نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نبود
كار ما نيست شناسايي مسئول غذا
كار ما نيست شناسايي بي نظمي ها
كار ما شايد اينست كه در مركز پانچ
پي اصلاح خطا ها برويم

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 آبان1384ساعت 10:6 بعد از ظهر  توسط دیونه  |