تقسيم عادلانه
من همسن و سال پسر تو هستم ،
تو همسن و سال پدر من هستي.
پسر تو درس مي خواند و کار نمي کند،
من کار مي کنم و درس نمي خوانم.
پدر من نه کار دارد ، نه خانه،
تو هم کاري داري هم خانه ، هم کارخانه ؛
من در کارخانه ي تو کار مي کنم.
و در اينجا همه چيز عادلانه تقسيم شده است:
سود آن براي تو ، دود آن براي من.
من کار مي کنم ، تو احتکار مي کني.
من بار مي کنم ،تو انبار مي کني.
من رنج مي برم،تو گنج ميبري.
من در کارخانه ي تو کار ميکنم.
و در اينجا هيچ فرقي بين من و تو نيست:
وقتي که من کار مي کنم، تو خسته مي شوي،
وقتي که من خسته مي شوم ، تو براي استراحت به شمال مي روي،
وقتي که من بيمار مي شوم ،تو براي معالجه به خارج مي روي.
من در کارخانه ي تو کار مي کنم.
و در اينجا همه کارها به نوبت است:
يک روز من کار مي کنم، تو کار نمي کني،
روز ديگر تو کار نمي کني ، من کار مي کنم.
من در کارخانه ي تو کار مي کنم
کارخانه ي تو بزرگ است.
اما کارخانه ي تو هر قدر هم بزرگ باشد،
از کارخانه ي خدا که بزرگتر نيست.
کارخانه ي خدا از کارخانه ي تو و از همه ي کارخانه ها بزرگتر است.
و در کارخانه ي خدا همه ي کارها به نوبت است،
در کارخانه ي خدا همه چيز عادلانه تقسيم مي شود.
در کارخانه ي خدا ، همه کار مي کنند.
در کارخانه ي خدا ، حتي خدا هم کار مي کند
+
نوشته شده در دوشنبه 11 تیر1386ساعت 8:42 قبل از ظهر  توسط دیونه
|
شغل قديم اشخاص بزرگ و مشهور
آدولف هيتلر........................ديكتاتور آلمان.................................نقاش پوستر
آلبرت انيشتن.......................فيزيكدان........................................منشي اداره ثبت
الويس پريسلي.....................خواننده.........................................راننده كاميون
اميركبير............................صدراعظم ناصرالدين شاه..................آشپز
او هنري............................نويسنده........................................گاوچران
جرالدفورد .........................رئيس جمهور آمريكا........................مانكن لباس مردانه
جوزپه گاريبالدي..................انقلابي ايتاليايي..............................ملوان
جيمي كارتر.......................رئيس جمهور آمريكا.........................بادام كار
رونالد ريگان.....................رئيس جمهور آمريكا........................هنرپيشه سينما
شون كانري...................... هنرپيشه سينما................................بنا و راننده كاميون
كلارك گيبل.......................هنرپيشه سينما...............................چوب بر
ويليام فالكنر........................نويسنده.......................................نقاش ساختمان
گاندي...............................رهبر فقيد هند................................وكيل دادگستري
جرج واشنگتن....................اولين رئيس جمهور آمريكا..................كشاورز
نادرشاه افشار.....................موسس سلسله افشاريه......................پوستين دوز
يعقوب ليث.........................سرسلسله صفاريان..........................رويگر
امير اسماعيل ساماني............سرسلسله امراي ساماني....................ساربان
آلپتكين..............................سرسلسله غزنويان...........................غلام زر خريد
فرخي سيستاني...................شاعر مشهور ايران.........................كارگر كشاورز
حضرت محمد(ص).............پيامبر بزرگ اسلام..........................شباني/ تجارت
حضرت عيسي (ع).............پيامبر بزرگ مسيحيت......................نجار
حضرت موسي (ع).............پيامبر بزرگوار يهود........................چوپان
پانديت نهرو......................نخست وزير هند..............................وكيل دادگستري
موسوليني.........................ديكتاتور ايتاليا................................روزنامه نويس
ساموئل مورس...................مخترع آمريكايي.............................نقاش
جك لندن...........................نويسنده آمريكايي............................كارگر كشتي
آلبر كامو..........................نويسنده فرانسوي............................معلم
ريچارد نيكسون.................رئيس جمهور آمريكا.........................وكيل دادگستري
آبراهام لينكلن....................رئيس جمهور آمريكا.........................هيزم شكن
گي دو موپاسان..................نويسنده آلماني................................كارمند دريا داري
چارلز ديكنز.....................نويسنده انگليسي..............................منشي
آناتول فرانس....................نويسنده فرانسوي............................كتابفروش
مولير..............................نويسنده بزرگ فرانسوي..................هنرپيشه
هربرت جرج ولز ..............نويسنده بزرگ انگليسي....................شاگرد بزاز
ارنست همينگوي...............نويسنده بزرگ آمريكايي...................خبرنگار
ويليام شكسپير...................نويسنده بزرگ انگليسي...................هنرپيشه سيار
فيدل كاسترو.....................رئيس جمهور كوبا..........................دانشجوي حقوق
كاردينال ريشيلو................صدر اعظم معروف فرانسه.............. كشيش
ناپلئون بناپارت.................امپراطور فرانسه............................افسر توپخانه
كريم خان زند....................موسس سلسله زنديه........................تير انداز سپاه نادر شاه
ميرزا تقي خان امير كبير.....صدر اعظم ناصرالدين شاه................منشي
ژاندارك..........................شخصيت نيمه مذهبي و قهرمان فرانسوي.................چوپان
هانري فورد.....................كارخانه دار آمريكايي......................ساعت ساز
توماس اديسون..................مخترع بزرگ آمريكايي....................تلگرافچي
آلفرد نوبل....................... بنيانگذار جايزه نوبل...................... كارگر كارخانه
والت ديزني......................مخترع سينماي انيمشن.....................پادوي مغازه
ميكلانژ...........................نقاش مجسمه ساز ايتاليايي.................سنگ تراش
+
نوشته شده در دوشنبه 11 تیر1386ساعت 8:40 قبل از ظهر  توسط دیونه
|
نيروي انتظامي اعلام كرد از فردا دخترايي كه مانتوي تنگَ، شلوار كوتاه، موي بلند، روي سياه، ناخن دراز، واهو واهو واه ""
+
نوشته شده در دوشنبه 11 تیر1386ساعت 8:34 قبل از ظهر  توسط دیونه
|
يک email از طرف خدا ...
امروز صبح که از خواب بيدار شدي،نگاهت مي کردم؛و اميدوار بودم که با من حرف بزني،حتي براي چند
کلمه،نظرم را بپرسي يا براي اتفاق
خوبي که ديروز در زندگي ات افتاد،از من تشکر کني.اما متوجه شدم که خيلي مشغولي،مشغول انتخاب
لباسي که مي خواستي بپوشي.
وقتي داشتي اين طرف و آن طرف مي دويدي تا حاضر شوي فکر مي کردم چند دقيقه اي وقت داري که
بايستي و به من بگويي:سلام؛اما
تو خيلي مشغول بودي.يک بار مجبور شدي منتظر بشوي و براي مدت يک ربع کاري نداشتي جز آنکه روي يک
صندلي بنشيني. بعد ديدمت
که از جا پريدي.خيال کردم مي خواهي با من صحبت کني؛اما به طرف تلفن دويدي و در عوض به دوستت
تلفن کردي تا از آخرين شايعات
ا خبر شوي. تمام روز با صبوري منتظر بودم.با اونهمه کارهاي مختلف گمان مي کنم که اصلاً وقت نداشتي با
من حرف بزني.متوجه شدم
قبل از نهار هي دور و برت را نگاه مي کني،شايد چون خجالت مي کشيدي که با من حرف بزني،سرت را به
سوي من خم نکردي. تو به
خانه رفتي و به نظر مي رسيد که هنوز خيلي کارها براي انجام دادن داري.بعد از انجام دادن چند کار،تلويزيون
را روشن کردي.نمي دانم
تلويزيون را دوست داري يا نه؟ در آن چيزهاي زيادي نشان مي دهند و تو هر روز مدت زيادي از روزت را جلوي
آن مي گذراني؛ در حالي که
درباره هيچ چيز فکر نمي کني و فقط از برنامه هايش لذت مي بري...باز هم صبورانه انتظارت را کشيدم و تو
در حالي که تلويزيون را نگاه
مي کردي،شام خوردي؛ و باز هم با من صحبت نکردي. موقع خواب...،فکر مي کنم خيلي خسته بودي. بعد از
آن که به اعضاي خوانواده ات
شب به خير گفتي ، به رختخواب رفتي و فوراً به خواب رفتي.اشکالي ندارد.احتمالاً متوجه نشدي که من
هميشه در کنارت و براي کمک به
تو آماده ام. من صبورم،بيش از آنچه تو فکرش را مي کني.حتي دلم مي خواهد يادت بدهم که تو چطور با
ديگران صبور باشي.من آنقدر دوستت
دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر يک سر تکان دادن،دعا،فکر،يا گوشه اي از قلبت که متشکر باشد.
خيلي سخت است که يک مکالمه
يک طرفه داشته باشي.خوب،من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به اميد آنکه شايد امروز
کمي هم به من وقت بدهي.
آيا وقت داري که اين را براي کس ديگري هم بفرستي؟ اگر نه،عيبي ندارد،مي فهمم و هنوز هم دوستت
دارم. روز خوبي داشته باشي...
از طرف...دوست و دوستدارت:خدا
+
نوشته شده در دوشنبه 11 تیر1386ساعت 8:23 قبل از ظهر  توسط دیونه
|
من براي سال ها مينويسم ......
سال ها بعد كه چشمان تو عاشق ميشوند.......
افسوس كه قصه ي مادربزرگ درست بود......
هميشه يكي بود يكي نبود.
+
نوشته شده در دوشنبه 11 تیر1386ساعت 8:18 قبل از ظهر  توسط دیونه
|
+
نوشته شده در دوشنبه 11 تیر1386ساعت 8:13 قبل از ظهر  توسط دیونه
|
چگونه دل پسرا رو ببرید
خانمها ، بانوان، سركاران عليه: وقتي در صف شير مردم جايشان را به شما نمي دهند؟ وقتي كرايه تاكسي را مي دهيد راننده نمي گويد قابلي نداره؟ وقتي لبخند مي زنيد بچه هاي كوچيك از ترس قيافه شماگريه مي كنند ؟ وقتي راه ميرويد بهتر است كه راه نرويد؟ آيا وقتي به زيبايي فكر مي كنيد همان زماني است كه به خودتان فكر نمي كنيد؟ اگر مي خواهيد وقتي قدم بر ميزنيد مردان كف بر شوند، اگر مي خواهيد وقتي پلك ميزنيد مردان در خاك و خون غوطه ور شوند، اگر مي خواهيد وقتي با آنها صحبت مي كنيد خود را تكه تكه كنند، اگر مي خواهيد وقتي به آنها لبخند ميزنيد از كت خود يه چرخ گوشت در آورند و خود را چرخ كنند به موارد ريز توجه كنيد: البته بگما تمامه اين كارا كاره مردانه جلفه حالا به نكات زير بي زحمت كمي دقت كنين تا شايد فرجي بشه در باب اداي جملات: در اداي جملات و واژه ها دقت خاصي مبذول فرماييد. به طور مثال اول هر جمله از واژه ( آخي ) استفاده كنيد. حتي المقدور واژه هاي پاياني جمله را كمي بيشتر از حد معمول بكشيد به طور مثال: (فردا مي بينم............ ......... .ت) اشوه فراموش نشه هاااا سعي كنيد ريتم پلك زدنتان را با ميزان هجاهاي جمله تان هماهنگ كنيد مثلا در جمله ''من به فلان چيز علاقه دارم'' براي ''من'' يك پلك و براي ''به فلان چيز علاقه دارم'' 9عدد پلك بزنيد. لطفا امتحان كردنو بزارين واسه بعد بزارين ادامه درسو بدم در باب خوردن غذا: در حين خوردن بايستي بسيار جلب توجه كنيد براي اين كار جسم خوردني را از انتها با دو انگشت اشاره و شست گرفته و پيش از فرو بردن كامل در دهان جسم ر با لبها بازي دهيد(ميدونم نميتوني جلوي شيكمتو بگيري و ميخواي همشو يه جا بزاري دهنت حالا اين دفه رو كم كم بخور) غذا را به نحوي بجويد كه لبها به طور يكي در ميان غنچه گردد. در باب راه رفتن: سعي كنيد تق تق پاشنه كفشتان به گونه اي تنظيم گردد كه يك ملودي عاشقانه را براي مخاطب تداعي كند. هيچگاه فاصله ما بين قدمهايتان از دو سانتيمتر تجاوز نكند هر جند عجله داشته باشيد. در باب لبخند زدن: آداب لبخند زدن بستگي به مستقيمي به وضعيت دندانهايتان دارد اگر دندانهايتان كج و معوج، لك لك، فاصله دار و داراي ساير نا هنجاريها داريد(كه متاسفنه يا خوشبختانه اكسر خانوما همين وضو دارن) ........ تبسمي كفايت ميكند اگر دندان كناري خود را طلا كرده ايد از همان طرف بخنديد اگر اصولا دنداني در كار نيست به گونه اي چشمان را خمار كنيد كه كار لبخند را ميكند در باب ورود به كلاس: هنگامي وارد كلاس شويد كه حداقل يك ربع ساعت از شروع آن گذشته و همه دانشجويان سر كلاس حاضر باشند. به قول خودتون هر جا دير بري كلاس داره موقع نشستن دورترين و سختترين صندلي را براي نشستن تا حسابي رسيدن به صندلي مورد نظر طول بكشد سپس ده دقيقه وقت به جمع و جور كردن مانتو اختصاص بديد بهتر است همگام ورود به كلاس كاور گيتاري ولو خالي روي دوشتان حمل شود بدون شك تمرين مستمر نقش مهمي را در موفقيت شما بازي ميكند .اگر پس از شش ماه متدهاي فوق پاسخگو نبود بهتر است مخاطبين خود را تغيير دهي |
+
نوشته شده در یکشنبه 10 تیر1386ساعت 8:56 بعد از ظهر  توسط دیونه
|
اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد
+
نوشته شده در یکشنبه 10 تیر1386ساعت 8:52 بعد از ظهر  توسط دیونه
|
پاندول ساعت دیگر حرکت نمی کرد. ایستاده بود و خاموش، صدای تیک تاکش دیگر به گوش نمی رسید. جلو رفتم و پرسیدم، خروسک من! دیگر نمی خوانی؟ خسته شده ای؟ جواب داد: آری خسته شدم، بس که داد زدم و گفتم لحظه ها را دریاب، زمان را از مرگ نجات بده.
گرفته شده از کتاب " ما و شما "
+
نوشته شده در یکشنبه 10 تیر1386ساعت 8:50 بعد از ظهر  توسط دیونه
|
زنان در سنين مختلف :
8 سال : اونو رو تخت مي برن و براش داستان مي گن
18 سال : يه اون داستان مي گن تا ببرنش رو تخت
28 سال : براي بردنش رو تخت احتياج به گفتن داستان نيست
38 سال : برات داستان ميگه تا تو رو ببره رو تخت
48 سال : براش داستان مي گي تا تو رو نبره رو تخت
58 سال : يه داستان بايد جور كني تا از رو تخت بتوني فرار كني
+
نوشته شده در یکشنبه 10 تیر1386ساعت 5:55 بعد از ظهر  توسط دیونه
|
منتظر باش اما معتل نشو....تحمل کن اما توقف نکن....قاطع باش اما لج باز نباش....صریح باش اما گستاخ نباش....بگو اره اما نگو حتما....بگو نه اما نگو ابدا
*********
+
نوشته شده در یکشنبه 10 تیر1386ساعت 5:53 بعد از ظهر  توسط دیونه
|
اقایون نخوانند ... (طنز روز بر ضد مردان ایرانی)
|
|
فرق شوهر کردن و سگ نگه داشتن چيه؟ سگ گند به فرشت ميزنه ، مرد به زندگيت
به مردی که نود و نه درصد مغزش از بين رفته چي ميگند؟ خواجه
فالگير : فردا شوهرتون ميميره زن : اينو که خودم ميدونم . بهم بگو گير پليس مي افتم يا نه؟
وقتي يه زن ميبينه که شوهرش داره زيکزاک تو حياط ميدوه بايد چيکار کنه؟ هيچي ، بايد بهتر هدف بگيره و به شليک کردن ادامه بده
چرا روان درماني مردها کمتر از زنها طول ميکشه؟ معمولا" بايد در روان درماني به دوران کودکي بازگشت و مردها هميشه در همون دوران به سر مي برند
وقتي خدا حوا رو آفريد چي گفت؟ کار نيکو کردن از پر کردن است
به زني که هميشه ميدونه شوهرش کجاست چي ميگن؟ بيوه
به مردی که نود درصد قوه عقلايش رو از دست داده چي ميگن؟ بيوه
چرا مغز مردها گرونتر از مغز زنهاست؟ آخه زنها از مغزشون تا به حال استفاده کرده اند
ببين خانوم ، تو روزنامه نوشته که مردها به طور متوسط در روز از پانزده هزار کلمه برای صحبت کردن استفاده ميکنند ولي زنها از سي هزار کلمه . ديديت ثابت شد شما زنها بيشتر حرف ميزنين تا ما مردها؟ خانم : هيچ هم همچنين چيزی نيست . فوقش ثابت شده که ما هر حرف رو بايد دو بار بزنيم تا توی مخ شماها فرو بره ...! ببخشيد چي گفتي؟؟
بهترين انتقام از زني که شوهرتون را از چنگتون در آورده چيه؟ بذارين شوهرتون مال اون بمونه
مامان ، من شنيده ام تو بعضي از کشورها زن و شوهر قبل از ازدواج همديگه رو نميشناسن ! راسته ؟ دخترم تو همه جای دنيا وضع همينه !؟
بهترين مدرک دروغ بودن قصه ها چيه؟ مجرده ! شاهزاده افسانه ای هميشه خوش تيپ و باهوش و پولدار و مجرده
آگهي نيازمندی : به پنج مرد زرنگ و کاری يا يک زن نيازمنديم
به پنجاه تا مرد در ته اقيانوس چي ميگن؟ يک شروع خوب
وقتي خدا مرد رو آفريد ، داشت تمرين ميکرد
مرد : عزيزم ، من ميخوام از تو خوشبخت ترين زن دنيا رو بسازم زن : خير پيش
فرق يک مرد با يک گربه چيه؟ يکيشون يه موجود دله است که بي چشم و روئه و براش مهم نيست که کي بهش غذا ميده ، اون يکي يه حيوان ملوس خانگيه
فرق بين يک مرد باهوش و هيولای لاک نس چيه؟ هيولای لاک نس تا به حال چند بار ديده شده
چرا مردها از زنهای خوشگل بيشتر از زنهای باهوش خوششون مياد؟ چون قدرت چشمهاشون بيشتر از قدرت مغزشونه
(البته این مطلب فقط طنز بوده و هیچ ارزش قانونی دیگری ندارد |
+
نوشته شده در یکشنبه 10 تیر1386ساعت 5:43 بعد از ظهر  توسط دیونه
|
نانوا هم جوش شیرین
می زند..
.........
............
.........
.....
....
..... بی چاره فرهاد!!!!!!!!!
*******************************
مهم نیست که قشنگ باشی قشنگ اینه که مهم باشی حتی برای یه نفر...........
*******************************
چهار چيز است که نميتوان آنها را بازگرداند... سنگ ... پس از رها کردن! حرف ... پس از گفتن! موقعيت... پس از پايان يافتن! و زمان ... پس از گذشتن!
**********************************
جاده ي خوشبختي در دست تعميره ! دور بزن برگرد اين اسمش تقديره
+
نوشته شده در یکشنبه 10 تیر1386ساعت 5:39 بعد از ظهر  توسط دیونه
|
خوشبخت ترین پسر کسی هست که اولین عشق یه دختر باشه و خوشبخترین دختر کسی هست که آخرین عشق یه پسر باشه.!.
+
نوشته شده در یکشنبه 10 تیر1386ساعت 5:32 بعد از ظهر  توسط دیونه
|
همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم ...
ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی ... !!!
می دونی چرا ...؟
چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که می شناسم ...
دقت کردی که قشنگترین و عزیزترین چیزای دنیا همیشه یکین ... ؟
ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ...
وسعت عشق من به تو هم یکیه ...
پس اینو بدون از الان تا همیشه یکی دوست دارم ...
شیوو....
+
نوشته شده در یکشنبه 10 تیر1386ساعت 5:14 بعد از ظهر  توسط دیونه
|
تفاوت هاي زن و مرد !
سالگرد ازدواج
1) زن: عزیزم امید وارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد.
2) مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟
روز زن
1)زن: عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک بوس کافیه
2)مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم آشپزی تو عالیه عزیزم (شام چی داریم؟)
روز مرد
1) زن: وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم.
2) مرد: حالا اشکال نداره عزیزم، سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی میاد)
40 روز بعد از تولد بچه
1) زن: وای مامانی بازم گرسنه هستی؟ (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی؟)
2)مرد: با دهان پر(نه عزیزم ندیدم، راستی عزیزم شیر خشک چقدر خوشمزه است؟)
40 سال بعد
1)زن: عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم
2)مرد: یعنی دیگه کیک نخوریم ؟
2 ثانیه قبل از مرگ
1) زن: عزیزم همیشه دوستت داشتم
2) مرد: گشنمه
وصیت نامه
1) زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می بودم و نثارشان می کردم تمام زندگی ام را!!
2) مرد: شب هفتم قرمه سبزی بدید!
اون دنیا
1)زن : خطاب به فرشته ی مسئول: خواهش می کنم ما را از هم جدا نکنید، نه... نه... عزیزم... خدایا به خاطر من...
(و سر انجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت)
2)مرد: خطاب به دربان جهنم: حالا توی بهشت شام چی میدن
+
نوشته شده در یکشنبه 10 تیر1386ساعت 11:38 قبل از ظهر  توسط دیونه
|
وقتی هستی نيستم، وقتی نيستی هستم، وقتی هستم نيستی، وقتی نيستم هستی، ای همه ی نيست شده ی هستي
هستي من نيست مي شود وقتی تو نيستی
+
نوشته شده در یکشنبه 10 تیر1386ساعت 11:35 قبل از ظهر  توسط دیونه
|
چرا حلقه ازدواج بايد در انگشت دوم قرار گيرد؟
1-ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.
2-چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید
3- به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند
4-سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید. انگشت شصت نمایانگر والدین است. انگشت های شصت می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند. به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.
5-لطفا مجددا انگشت های شصت را به هم متصل کنید. سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید. انگشت دوم (انگشت اشاره) نمایانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند. این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند.
6 -اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.
7-انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید. احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید. به این دلیل که آنها نماد زن و شوهری هستند که برای تمام عمر به هم متصل باقی می مانند. عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می
مانند. شصت نشانه والدین است انگشت دوم خواهر و برادر انگشت وسط خود شما انگشت چهارم همسر شما و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است.
(برگرفته از اساطیر چینی)
+
نوشته شده در یکشنبه 10 تیر1386ساعت 11:34 قبل از ظهر  توسط دیونه
|

***********************

+
نوشته شده در یکشنبه 10 تیر1386ساعت 11:29 قبل از ظهر  توسط دیونه
|
5 حقیقت جالب زندگی:
1- تو می تونی همه دندوناتو با زبونت لمس کنی.
2- همه احمق ها بعد از خوندن حقیقت اول اونو امتحان می کنند.
3- حقیقت اول یه دروغه
4- الان تو لبخند زدی چون یه احمقی!
5- به زودی این اس ام اس رو برای یه احمق دیگه می فرستی.
ببینم...تو هنوز نیشت بازه؟
+
نوشته شده در یکشنبه 10 تیر1386ساعت 11:17 قبل از ظهر  توسط دیونه
|
چگونه بايد يك خبر ناگوار را اطلاع داد!
داستان زير را آرت بو خوالد طنز نويس پر آوازه آمريكايي در تاييد اينكه نبايد اخبار ناگوار را به يكباره به شنونده گفت تعريف مي كند:
مرد ثروتمندي مباشر خود را براي سركشي اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسيد:
-جرج از خانه چه خبر؟
-خبر خوشي ندارم قربان سگ شما مرد.
-سگ بيچاره پس او مرد. چه چيز باعث مرگ او شد؟
-پرخوري قربان!
-پرخوري؟مگه چه غذايي به او داديد كه تا اين اندازه دوست داشت؟
-گوشت اسب قربان و همين باعث مرگش شد.
-اين همه گوشت اسب از كجا آورديد؟
-همه اسب هاي پدرتان مردند قربان!
-چه گفتي؟همه آنها مردند؟
- بله قربان . همه آنها از كار زيادي مردند.
براي چه اين قدر كار كردند؟
-براي اينكه آب بياورند قربان!
-گفتي آب آب براي چه؟
-براي اينكه آتش را خاموش كنند قربان!
-كدام آتش را؟
-آه قربان! خانه پدر شما سوخت و خاكستر شد.
-پس خانه پدرم سوخت ! علت آتش سوزي چه بود؟
-فكر مي كنم كه شعله شمع باعث اين كار شد. قربان!
-گفتي شمع؟ كدام شمع؟
-شمع هايي كه براي تشيع جنازه مادرتان استفاده شد قربان!
-مادرم هم مرد؟
-بله قربان .زن بيچاره پس از وقوع آن حادثه سزش را زمين گذاشت و ديگر بلند نشد قربان.!
-كدام حادثه؟
-حادثه مرگ پدرتان قربان!
-پدرم هم مرد؟
-بله قربان. مرد بيچاره همين كه آن خبر را شنيد زندگي را بدرود گفت.
-كدام خبر را؟
-خبر هاي بدي قربان. بانك شما ورشكست شد. اعتبار شما از بين رفت و حالا بيش از يك سنت تو اين دنيا ارزش نداريد .من جسارت كردم قربان خواستم خبر ها را هر چه زودتر به شما اطلاع بدهم قربان!!!
+
نوشته شده در یکشنبه 10 تیر1386ساعت 11:13 قبل از ظهر  توسط دیونه
|
معانی سمبلیک گل ها
گل رز: عشق بی ریا، زیبایی، شجاعت، احترام، تبریک، دوستت دارم، پاکی و معصومیت، راز، اشتیاق، آرزو، شوق
گل داوودی: حقیقت، تو دوست فوق العاده ای هستی
گل نیلوفر آبی: حقیقت
گل نرگس: غرور، خودبینی
گل بنفشه: اندیشه های ناگفته، سفر، سفر بخیر، پاکدامنی، فروتنی
گل سوسن سفید: دوشیزگی، پاکی
گل اقاقیا: عشق پاک، عشق پنهانی
گل بگونیا: هشدار
گل کاکتوس: پایداری، استقامت
گل کاملیا صورتی: در آرزوی تو هستم
گل کاملیا قرمز: عشق تو همچون آتشی در قلب من است
گل کاملیا سفید: تودر خور پرستشی
گل میخک: شیفنگی، عشق زن، ستایش، بله
قاصدک: وفاداری، خوشبختی، صداقت، پیام آور عشق
پیچک: عشق، صداقت، وفاداری
نسترن: آرزو، همدلی، دوستم داشته باش
لاله: عاشق تمام عیار، باورم کن
ارکیده: عشق، زیبایی
نرگس زرد: احترام، جوانمردی، تا زمانی که تو در کنار من هستی خورشید بر من خواهد ابید
اطلسی: شرم، ازدواج فرخنده
پامچال: بدون تو قادر به زندگی کردن نمیباشم
یاسمن: شادی، شیرینی، دلپذیری، وقار
رز ماری: یادآوری، خاطرات، یادگاری
آلاله: زرق و برق
آفتابگردان: ستایش، غرور، پرستش
مریم: لذت
گلایل: ستایش، صداقت، به من فرصت بده
زنبق: اندوه، تاسف
آنتوریوم: عاشق
مرغ بهشتی: شکوه، عظمت
+
نوشته شده در یکشنبه 10 تیر1386ساعت 11:12 قبل از ظهر  توسط دیونه
|
آرزو های ویکتور هوگو
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی .
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کني.
@@@
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دستکم یکی در میانشان
بیتردید مورد اعتمادت باشد.
@@@
و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.
@@@
و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.
@@@
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ سادهای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند
و با کاربردِ درست صبوریات برای دیگران نمونه شوی.
@@@
و امیدوام اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیدهای، به جواننمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
@@@
امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرندهای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد .
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.
@@@
امیدوارم که دانهای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد .
@@@
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است »
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!
@@@
و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پسفردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.
@@@
اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برابت آرزو کنم!
+
نوشته شده در یکشنبه 10 تیر1386ساعت 11:10 قبل از ظهر  توسط دیونه
|
آیا شیطان وجود دارد؟
آیا خدا شیطان را خلق کرد؟!
استاد دانشگاه با اینسوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند...
آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد: "بله او خلق کرد"
استاد پرسید: "آیا خدا همه
چیز را خلق کرد؟"
شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"
استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را
خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است"
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد
. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.
شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما
سوالی بپرسم؟"
استاد پاسخ داد: "البته"
شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما
وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون
حسش نکرده ای؟ "
شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند
مرد جوان گفت: "در واقع
آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد."
شاگرد ادامه داد: "استاد
تاریکی وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"
شاگرد گفت: "دوباره
اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."
در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟ "
استاد زیاد مطمئن
نبود. پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."
و آن شاگرد پاسخ داد: " شیطان وجود ندارد
آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد . خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید .
نام آن مرد جوان: آلبرت انیشتن!!!
+
نوشته شده در شنبه 9 تیر1386ساعت 4:43 بعد از ظهر  توسط دیونه
|
آيا قدر خود را مي دانيم
یه سخنران معرف در مجلسی که دویست نفر در آن حصور داشتند . یک اسکناس بیست دلاری را ازجیبش بیرون آورد
پرسید چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد ؟
دست همه حاضران بالا رفت
سخنران گفت بسیار خوب من این اسکناس را به یکی ار شما خواهم داد ولی قبلا از آن می خواهم کاری بکنم
و سپس در برابر نگاه های متعجب حاضران اسکناس را مچاله کرد و باز پرسید
چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد ؟
و باز دستهای حاضرین بالا رفت
این بار مرد اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و باکفش خود آن را روی رمین کشید بعد
اسکناس را برداشت و پرسید خوب حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود ؟ باز دست همه بالا رفت
سخنران گفت دوستان با این بلاهایی که من سر اسکناس آوردم از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید
و ادامه داد در زندگی واقعی هم همین طور است ما در بسیاری موارد با تصمیماتی که میگیریم یا با مشکلاتی که رو به رو می شویم
خم می شویم مچاله می شویم خاک آلود می شیم و احساس میکنیم که دیگر پشیزی ارزش نداریم ولی اینگونه نیست و صرف نظر از اینکه چه بلایی
سر مان آمده است هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند آدم پر ارزشی هستیم
+
نوشته شده در شنبه 9 تیر1386ساعت 4:42 بعد از ظهر  توسط دیونه
|
آيا مي دانيد ميزان پاسخ مثبت دختران به بوق زانتیا 60 درصد بيشتر از انواع پژو مي باشد؟
روابط عمومي شركت سایپا!
*****************
+
نوشته شده در شنبه 9 تیر1386ساعت 4:41 بعد از ظهر  توسط دیونه
|
آدم به شش دلیل شانس آورده! چون حوا نمی تونسته بهش بگه:
1.من ادمت کردم
2.برو از شوهر مردم یاد بگیر
3.دیشب کجا بودی
4.پولاتو دادی مامانت
5.مامانم اینا
6.چرا به اون زنیکه نگاه کردی؟
+
نوشته شده در شنبه 9 تیر1386ساعت 4:28 بعد از ظهر  توسط دیونه
|
ای کاش تنها یکنفر هم در این دنیا مرا یاری کند
ای کاش می توانستم با کسی درد دل کنم
تا بگویم که .
من دیگر خسته تر از آنم که زندگی کنم
تا بداند غم شبها یم را....
........تا بفهمد درد تن خسته و بیمارم را
...........قانون دنیا تنهایی من است
و تنهایی من قانون عشق است....
و عشق ارمغان دلدادگیست........
و این سرنوشت سادگیست...........
+
نوشته شده در شنبه 9 تیر1386ساعت 4:7 بعد از ظهر  توسط دیونه
|
کاربرد بوق در جامعه
1 بوق کوچولو:(یعنی)سلام علیک(نشانه)احوال پرسی با راننده ی اشنا
2بوق:(یعنی)به...خیلی مخلصیم(نشانه)احوال پرسی با راننده ی اشنا
3بوق:(یعنی)کجایی بی وفا؟؟؟(نشانه)احوال پرسی با راننده ی اشنا
569بوق:(یعنی)کجا؟؟؟ویژه ی مسافر کشی
بوق بدون وقفه به مدت نیم ساعت:(یعنی)بدو بیا دیر شد(نشانه)صدا زدن خانم جهت رفت به مهمانی
بوق بدون وقفه معمولی با اهنگ:(یعنی)دید دید...دیدید دید!!!(نشانه)جلو مراکز درمانیهنگام مشاهده ی ماشبن عروس حتی خالی!
نصب بوق قطار روی پیکان:معنی نداره (نشانه)ذوق سر شار راننده
نصب بوق کامیون روی موتور سیکلت:نشانه بزرگواری موتور سوار
نصب ازیر به جای بوق:(یعنی)بی بو...بیبو...ویژه ی رانندگانی که عشق پلیس بازی دارند(نشانه)همکاری مردم با پلیس برای فراری دادن دزدها!!!
تیس تیس:(معنی نداره)نشانه ی کلاس بالا ی راننده.
+
نوشته شده در شنبه 9 تیر1386ساعت 4:6 بعد از ظهر  توسط دیونه
|
جند بهانه ي دخترا:
1 فاصله سني مون خيلي زياده(يعني خيلي از مرحله پرتي)
2 من به تو علاقه به اون صورت ندارم(يعني خيلي بد هيکلي)
3 من الان تو موقعيت بدي هستم(يعني دلم يه جا ديگه گيره)
4 تقصير تو نيست تقصير منه (يعني عجب غلطي کردم با تو دوست شدم)
5 من تو دوستيمون از هيچ کاري دريغ نکردم(يعني هر غلطي خواستم کردم)
6 ديروز يه خواستگار دکتر داشتم (يعني زودتر بيا منو بگير
+
نوشته شده در شنبه 9 تیر1386ساعت 10:18 قبل از ظهر  توسط دیونه
|
motmaenan zendegy picho khamaye ziyady dare aslan age
nadasht ke namishod marddomo az ham, tashkhis dad , baziha
dasteshoon tang mishe be doostashon naro mizanan baziha be
khanevadehashoon baziha ham mesle kooh miyestano
moghavemat mikonan ta khoda rahe hali jeloshoon bezare ...
hala to az kodoomashi
+
نوشته شده در شنبه 9 تیر1386ساعت 10:11 قبل از ظهر  توسط دیونه
|
به لره ميگن اگه رييس جمهور بشي چكارميكني لره ميگه پارتي
پيدا ميكنم ميرم شركت نفت
+
نوشته شده در شنبه 9 تیر1386ساعت 10:5 قبل از ظهر  توسط دیونه
|
جنگ جهاني سوم شبي جورج بوش و توني بلر به بار رفته بودند و سرگرم گفتگو بودند. يک نفر کنارشان نشست و پرسيد که دارند راجع به چه موضوعي حرف مي زنند. جورج بوش گفت:« ما داريم جنگ جهاني سوم را طراحي مي کنيم و قصدداريم پانزده ميليون مسلمان و يک دندانپزشک را بکشيم» مرد پرسيد:« براي چي مي خواهيد يک دندانپزشک را بکشيد؟» جورج بوش روي شانه بلر زد و گفت:« ديدي گفتم هيچکس راجع به کشتن پانزده ميليون مسلمان سوال نخواهد کرد
+
نوشته شده در شنبه 9 تیر1386ساعت 10:4 قبل از ظهر  توسط دیونه
|
در حريم آدمها يا نبايد قدم زد..... يا هنگام قدم زدن بايد
خار و خاشاك گذرش را پاك كرد...مرا نه توان قدم زدن است... نه توان پاك كردن... پس هر روز از پشت پنجره
به تنهايي ات سرك مي كشم... نه از سر گستاخي... از سر دوستي... كه از دوستي همين را مي دانم
**********
+
نوشته شده در شنبه 9 تیر1386ساعت 10:0 قبل از ظهر  توسط دیونه
|